"آبی آب "

یاران دوباره غم دل ما را گرفته است

گفتم که دل، نه، غم همه جا را گرفته است

بی شرم گرد باد حوادث به یک گذر

آبی آب و لطف هوا را گرفته است

یک عمر وقت شادی و غم ای خدا زدیم

این هاله چیست دور خدا را گرفته است؟

ما یاد می دهیم ، نبود این نوشت ما

دستی به زور کلک قضا را گرفته است

کو بانگ چنگ و نای و دف ؟ آن دست بشکند

کز بزم عشق ، شور و نوا را گرفته است

زد حلقه مار مکر ، به موسی خبر دهید

کاین مار زهر چشم عصا را گرفته است

دانیم وقت مرگ که پندارهای پوچ

یک عمر ، عمر ما و شما را گرفته است

بی نفی غیر ، راه به اثبات دوستی کی ؟

الا کسی که حلقه لا را گرفته است

ارفع چه زود شب صفتان رنگ باختند

انگار چرخ ، شرم و حیا را گرفته است