"طغیان سیل تصویر"

دلم بهانه بی جای دیگری دارد

هوای منزل و ماوای دیگری دارد

بیان عشق به تفسیر عقل ممکن نیست

زبان عشق الفبای دیگری دارد

پناه بر تو خدایا که نقشبند قضا

به گوش حادثه نجوای دیگری دارد

دوباره پیر مغان عزم خم گشایی کرد

که کوی میکده غوغای دیگری دارد

در این حضور سیاه شبانه ، ذهن زمان

به خواب رفته و رویای دیگری دارد

چه رفته است خدایا بر این سلاله زخم

که بین هر نفسش وای دیگری دارد

بیا که موسم طغیان سیل تصویر است

وشط آینه پهنای دیگری دارد

در اضطراب شب بی کسی کجاوه صبر

امید راه به فردای دیگری دارد

نشد علاج دل دردمند ما به طبیب

که زخم کهنه مداوای دیگری دارد

بیا و در گذر از کوی می کشان زاهد

غرور و کبر و ریا جای دیگری دارد

زبام معبد خورشید خواندمش گفتند

که دوست صدر معلای دیگری دارد

ترا به عادت محرابیان چکار ارفع ؟

نماز عشق مصلای دیگری دارد