"تن پوش اشتیاق"

روزی که پرده های مجازی دریده شد

پر از زلال عشق تو صهبای دیده شد

روزی که یاد آمدم از لحظه های بود

بودی که در سبوی نمودم چکیده شد

آن لحظه ای که هستی کل جزء جزء گشت

آواز کن ز قادر مطلق شنیده شد

با یک اشاره کلک قضا داستان نوشت

با یک اراده نقشه خلقت کشیده شد

در جلوه گشت صورت اندیشه های دوست

در بی زمان ، زمان و مکان آفریده شد

هر چیز نقش خویش گزند و نمود یافت

آئینه زمان گذر این گزیده شد

می خواست عشق جلوه کند جلوه گه نبود

انگیزه حیات همین یک پدیده شد

از خاک معرفت گل آدم سرشته گشت

وز نفخه کمال و او دم دمیده شد

دل عرضه شد به رسم امانت به سینه اش

تنپوش اشتیاق به دورش تنیده شد

زان روز در میان هجوم سیاه شب

ارفع طلایه دار سحر چون سپیده شد