"دفتر دل"

شده آیا که شبی حلقه زنی بر در دل

بال بگشایی و پرواز کنی با پر دل

سینه سینا شود از جلوه حق گر بدهی

صیقل آینه سینه ز خاکستر دل

مهر معشوق که سر چشمه فیض ازلی است

نقش گریده فقط بر ورق دفتر دل

تا ابد بی خبر از خویش شوی مست حضور

گر رسانی به کف پیر مغان ساغر دل

کس نیابد به سخن حالت اشراق و شهود

سر زند طلعت شاهد مگر از خاور دل

دل سوزنده بود معبد و مهرابه دوست

آتش طور تجلی گه یک اخگر دل

پای حجت نکند درک سرکوی حضور

قله عشق بود جایگه طایر دل

معنی سر سویدا نکند فهم حکیم

کی رسد بر در حق بی گذر از معبر دل

تابش طلعت خورشید ز خود سوزی اوست

نوربخشد به فلک سوخته آذر دل

مهبط شعشعه فیض ازل خواهد شد

شعله عشق اگر سر کشد از مجمر دل

گشت فارغ ز من و مای مجازی ارفع

محو دلدار شد از ذکر هوالاکبر دل