"بلوغ جوانه "

به خواب بودم و دیدم زمانه بر می گشت

دوباره بوی طراوت به خانه بر می گشت

چمن نشسته به داغ عطش که شبنم صبح

به سوی بستر گل دانه دانه بر می گشت

دوباره از پی دست هرس به مسلخ گل

به پای آب بلوغ جوانه بر می گشت

هنوز خون شفق بر زمین نریخته بود

که تشت زورق نور از کرانه بر می گشت

ز کوله بار سفر کرده ماند خاطره ای

به یادش آمد و با این بهانه بر می گشت

میان سایه چنگال شوم کرکس ها

تذرو من ز پی آشیانه بر می گشت

هنوز هلهله موج و قهر دریا بود

که فوج چلچله ها عاشقانه بر می گشت

نگاه تشنه ارفع به متن مهر رسید

در آن زمان که ز خواب شبانه بر می گشت