"قنوت لاله ها "

باز ذبیح هاجری عزم ره منا کند

زمزم شوق سینه را خانه آشنا کند

راهی دشت عشق شد شب شکنی ، دلاوری

تا سر و سر عشق را یکسره بر ملا کند

های خلیل من کجا ؟ خرمن آتش است این

گر چه ز سوز سینه ات شعله ز خود حیا کند

قله اقتدار شد نافله خوان قامتت

صاعقه روز غرشت ، نعره مرحبا کند

نخل تبر چشیده ام ، بهر خدای پا مزن

با دل دوستان ببین خم شدنت چها کند

ذکر قنوت لاله ها زمزمه شهادتت

آینه بر جنازه ات عقده خویش وا کند

باغ ز داغ غنچه ها چهره خراش می دهد

وابنهید سرو را تا که خدا خدا کند

چرخ چگونه شد رضا به حکم گردش قضا

که بهترین عشیره ها در دل خاک جا کند

جام شهید از ازل پر شده از می و لا

عقل به کار شاهدان چون و چرا ، چرا کند

ولوله در فلک فتد ، غلغله در ملک فتد

ارفع اگر به تربتت گریه بی صدا کند